ايرج افشار

363

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

چنان‌كه همه ديده بودند پيش از اين واقعه آقا سيّد ضياء الدّين عمامهء كوچكى بر سر داشت . ولى در مسافرتى كه چند روز پيش از كودتا به قزوين كرده بود عمامه را تبديل به كلاه كرده بود و همين‌كه به قهوه‌خانه رفته و در روشنايى چراغ واقع شديم آقا بىمحابا كلاه را برداشت و گفت اگر مرا نمىشناسيد حالا بشناسيد . گفتم آقا شما را در هر لباس كه باشيد خوب مىشناسيم . بعد رئيس اردو گفت چه فرمايش داريد . گفتم پيامهايى از شاه و دولت داريم . گفت بسم الله بفرمائيد . من به معين الملك گفتم چون شما حامل پيام اعليحضرت هستيد اول شما پيام خود را بگوئيد . معين الملك آغاز سخن كرده گفت اعليحضرت همايونى فرموده‌اند كه اين نهضت و عزيمت ناگهانى اردوى قزاق به تهران موجب وحشت اهالى تهران شده است و لازم است كه از اين عزيمت منصرف گرديد به قزوين مراجعت كنيد و بىجهت مايهء اضطراب عمومى را فراهم نسازيد كه در اين موقع هيچ مناسب و مقتضى نيست . همين‌كه سخن معين الملك [ 15 ] تمام شد ، رئيس اردو با يك حال عصبانى و يك سخن خشن و عتاب‌آميز گفت خيلى مايهء تأسف است كه اعليحضرت در يك چنين موقعى يك چنين فرمايشى مىكنند و ما را از آمدن به تهران منع مىفرمايند . مگر نمىدانند اين اردوى قزاق چه‌قدر زحمت كشيده و در راه مملكت چه فداكاريها كرده و در اين مدّت با جنگليها و بالشويك‌ها زدوخوردها داشته و چه‌قدر تلفات داده است . بعد از اين همه جانبازيها و فداكاريها حالا كه فى الجمله فراغتى پيدا كرده‌ايم و مىخواهيم به خانه‌هاى خود برگرديم ما را از آمدن به تهران و ديدن زن و فرزند منع مىكنند و راضى نمىشوند كه ما نفس راحتى بكشيم و چند روزى خستگى خود را رفع كنيم . اين است اجر زحمات و پاداش خدمات قزاق كه حقيقة مايهء كمال اميدوارى است . خير خير اين تصميمى است كه صاحب‌منصبان گرفته‌اند و محال است كه به اين حرفها گوش دهند و از تصميم خود برگردند . رئيس اردو اين سخنان را با كمال حرارت و البته در عين‌حال با كمال متانت بيان مىكرد و همين‌كه كلام خود را در اين‌جا قطع كرد من رشتهء سخن را به دست گرفته گفتم : اين فرمايشات شما همه صحيح است . ولى در اين ميانه يك اشتباه فرموده‌ايد و آن اين است كه تصوّر فرموده‌ايد اعليحضرت شاه قدر خدمات و